همیشه منتظر
آتنا جون عزیزدلم فوت بابابزرگ مهربونت رو بهت تسلیت میگم میدونم الان چه حالی داری امیدوارم خدا به تو و خانواده عزیزت صبر و سلامتی بده ...
خدایا به حکمت توبرهرچیزی ابتدا و انتهایی ست... حتی حیات آدمی در دنیا پایانی دارد!!! اکنون به درگاهت پرسشی دارم... انتهای عشقم کجاست؟؟؟! کجاست که جام دلم زعشق لبریزمی شود؟؟؟ خدایا عشق زمینی ام را همچون تقدست پاک نگاه دار...
باران که آمد٠٠٠لبهایم باریدند ! نامت با باران آمد٠٠٠ و چشمهایم٠٠٠ و دستهایم٠٠٠ همه باران شدند
٠٠٠تو با قطرات باران طلوع کردی باران که آمد کوچه باغ من و تو تب کرد و کلاغها٠٠٠ تا صبح خواندند در ضیافت باران و مه٠٠٠ گنجشگها زیر چتر هم بال گشودند٠٠٠ باران که آمد ٠٠٠من ماندم و یک جفت پای خسته در میان کوچه بی عابر و تو دوباره باریدی بر تمام من باران که آمد ٠٠٠ بیادت بر تمام خویش گریستم...!
واژه ها مرا دلتنگ می کند
نگاه ها مرا دلتنگ می کند کوچه ها خونه ها تمام لحظه ها مرا دلتنگ می کند و من با حرف حرف نامت دلتنگی ام را در میان قصه ها جار می زنم و آخرین نگاه عاشقانه ات را برای خود معنا می کنم این روزها نه یک بار بلکه هزار بار دلتنگتر از همیشه میشوم و باخود هجی می کنم آخرین سکوتی را که نام مرا به ساده ترین شکل ممکن تکرار کرد این روزها من برای بودنت برای خواستنت برای نگاه کردنت و برای بوسیدنت دلتنگ می شوم...! و به همین سادگی برای تمام لحظه های با من بودن و نبودنت دلتنگ می شوم...! انتظـــار دیدن تـــو کوله بار سنگینی است که به دوش می کشم... انتظـــارشیرینی است؛ دردیست که دوستش دارم!!!
غمت را هـــم دوست دارم... چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد ...
کاش میدانستی لحظه ها بی تو چه سخت می گذرند کاش می دانستی چقدر دلم از این روزهای سرد
بی تو بودن گرفته کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده کاش می دانستی چقدر دلواپس توام کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر کنم تو هم به من فکر می کنی؟... دلم گرفته است

خدا بیامرزتشون 
و نور به قبرشون بباره 
چون خودمم این صحنه رو دیدم و این درد رو چشیدم 






غمـــی است که رنجم می دهد،


به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
| Design By : Night Skin |


